تبلیغات
nice stories
دوستان من مطمئنم که شما هم نگران حال و هوای غزه هستید
این روزها غزه درگیر هیاهویی که شاید درکش برای همه ی ما مشکل باشه
این اتفاق دل خیلی ها رو سوزونده...اون روز داشتم عکس بچه ی دو سه ساله ای رو میدیدم که نصف سرش از بین رفته بود
این امتحانیه برای ما مسلمونا... بدون شک همه ی ما میتونیم به اونا کمک کنیم...هممون!
حتی با دعا!
اما نباید اینو فراموش کنیم که دست هایی که کمک می کنند مقدس تر از دستانی هستن که دعا میکنند...
دوستان ما میتونیم از طریق پرداخت مبلغ اندکی هم که شده به اونا کمک کنیم.
یادمون نره که این امتحان برای همه ی مسلموناست... مردم غزه تا اینجا خوب از پس این امتحان بر اومدن!
اونا زندگیشون رو دادن...ما چه طور؟ حاضریم در راه خدا با مبلغ کوچکی به اونا کمک کنیم!
یادمون نرهههههه... اهالی غزه جون دادن!
اگه میخوای به اونا کمک کنی بقیه ی این مطلب رو هم بخون!
.
.
.
.
شماره حساب های ۹۹۹۹۹ جمعیت هلال احمر نزد بانک های ملت، ملی، صادرات، رفاه، مسکن، دی، تجارت و سپه برای واریز کمک های ریالی مردم نوعدوست ایران برای مساعدت مردم غزه است.

شماره حساب ۹۹۹۹۹۹ بانک ملت شعبه هجرت برای واریز کمک های نقدی ارزی،یورویی، شماره حساب ۷۰۲۰۷۰ بانک ملی برای واریز کمک های نقدی ارزی/دلاری مفتوح هستند.
.
.
.
.
.
یادمون نره بچه های غزه منتظر دست های خیرین هستن که به کمکشون بیان!
نا امیدشون نکنیم!




دوستان لطفا این مطلب رو انتشار بدید!

تاریخ : دوشنبه 20 مرداد 1393 | 04:44 ب.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات
مادر حق داشت که سرش داد بکشد، حق داشت! اما این کار را نکرد...
روز قبل وقتی بدون اجازه از خانه بیرون رفت، مادر نگرانش بود. انتظارش را میکشید.
اما خبری از او نبود. مادر به دوستانش زنگ زد ولی کسی خبری از او نداشت. چادرش را بر سر کشید تا دنبالش برود.
باران بند نمی آمد اما مادر هنوز دنبال فرزندش می گشت.
 نمیخواست فرزندش تا این وقت شب از خانه بیرون باشد، چرا که می ترسید.
می ترسید از این که دیگر او را نبیند...می ترسید از این که بلایی بر سرش بیاید.
دو ساعت تمام  گذشت و خبری از او نشد. مادر با نا امیدی به خانه بازگشت.
ساعت سه نیمه شب بود . پدر از ساعاتی پیش به خانه بازگشته بود و از خستگی به خواب رفته بود.
ولی مادر هنوز هم بیدار بود و انتظار می کشید. ناگهان صصدای زنگ در بلند شد.
مادر از جا پرید و بانگرانی در را گشود. پشت در موش آب کشیده ای ایستاده بود.
اشک از چشمان مادر سرازیر شد، ولی او بدون این که به احساسات مادرش اهمیت دهد به اتاق رفت و در را پشت سرش بست.
مادر چیزی نگفت تنها اشک از چشمانش سرازیر شد.
مادر از خوشحالی آهی کشید. ولی برای چه یابد خوشحال باشد؟
این آه حاصل عشق اوست. عشق مادری که فرزندش را دوست دارد.
مادر آهسته در اتاق را باز کرد.فرزندش به خواب رفته بود...ماد به آرامی لبخند زد، پتو را رویی فرزندش کشید و رفت!

تاریخ : دوشنبه 13 مرداد 1393 | 01:41 ب.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات
دوستان خوبم اگر پیامی برای کودکان مظلوم غزه دارید میتونید از طریق نظر در این پست پیامتون رو ثبت کنید!


تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 11:21 ق.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات
این روزها دیگر کسی خوشحال نیست!

 در شهر ما دیگر حتی کودکان هم نمی خندند!

کودکی که برای بازی از خانه بیرون می رود دیگر برنمیگردد!

چشمان زنی که منتظر همسرش مانده است دیگر تا ابد منتظر میماند!

سیل اشک های کودکان این شهر را با بزرگ ترین سدهای دنیا هم نمی توان مهار کرد!

دیگر در خانه ها هم امنیت نیست!

مادری از این گله میکند که از فرزند چابک و سرحالش تنها جسدی بی جان مانده است!

زندگی در این شهر به زندگی در قبرستان می ماند!

چرا که تعداد اجساد بیشتر از تعداد افراد زنده است!

اینجا شهری خونین است!

اینجا دل ها همه شکسته است!

حتی چشمان پر شر و شور پسران بازیگوش هم نمیدرخشد!

اینجا همه در انتظار مرگ اند!

اینجا حتی کودکان یک روزه هم حق زندگی ندارند!

اسرائیل میگوید: همه باید بمیرید. چون اهل غزه هستید باید بمیرید! پون مسلمانید باید بمیرید!

آری! اینجا غزه است!

و ما برای اینکه اهل غزه هستیم باید بمیریم!

دیگر دیدن مرده ها برای منی که از سایه ی خودم هم میترسیدم آسان شده است!

دیگر دیدن اشک مادر برایم عادی شده است!

اینجا دیدن بیمارستانهایی که جایی برای یک بیمار بیشتر هم ندارند عادیست!

چرا که کمتر فردی در این شهر سالم است!

دیگر دیدن کودکان سالم در این شهر عجیب است!

دیدن کسانیکه میخندند هم عجیب است!

اینجا غزه است!

غزه!

و ما تا پای جان از میهن اسلامی مان دفاع خواهیم کرد!

برچسب ها: اینجا غزه است، غزه،

تاریخ : یکشنبه 12 مرداد 1393 | 11:17 ق.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات
قبولی دوستان خوبم   صوفیا محسن زاده ، زهرا جعفرزاده  ، یاسمن شهابی ، فاطمه راهپیما ، آذر زرگرنیا ، نوشین فخاریان ، فاطمه فضلی پور و زهرا کوهی در مدرسه ی نمونه رو به اونا تبریک میگم و امیدوارم همیشه موفق و موید باشن!

تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات


آمد رمضان هست دعا را اثری

دارد دل من شور و نوای دگری

ما بنده عاصی و گنهكار توییم

ای داور بخشنده بما كن نظری


دوستان عزیزم با شروع شدن ماه مبارک رمضان وظیفه ی خودم دونستم، 

که این ماه رو به تمام دوستان خودم تبریک بگم!

طاعات و عباداتتون قبول!



تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1393 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات


اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم…
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم…
اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم…
اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.
وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد.
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن…!


 



تاریخ : شنبه 3 اسفند 1392 | 03:40 ب.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات

خیلی ها فقط سنشون بالا رفته ولی بزرگ نشدن ؛

بعضی ها هم - حتی با سن پایین - بزرگ شدن و بزرگ هستن ...

میتونه سیزده سالت باشه ، ولی بزرگ باشی؛ خیلی بزرگ

مثل یک شهید ، مثل یک حسین فهمیده ...


منبع: وبلاگ جملات زیبا گیله مرد




تاریخ : شنبه 3 اسفند 1392 | 03:18 ب.ظ | نویسنده : یاسمن | نظرات

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • تبلیغات متنی | مهم نیوز | ایکس باکس